اینجا روی این خالی سفید که پهلو به خلأ می زند بساط استعاره را پهن می کنم...
از یک خیابان می گویم که تا انتهای کوچه ای شیب دار و کج به درازا می کشد...
و در نهایت پر است از پنجره های خالی...
پنجره های سرد و بی روح که اگر در مقابلشان بایستی تنها تصویر خودت است که در رو به روست...
و عاجزی از دیدار چشم هایی که انور پنجره در اوج ان شیب به انتظار دستی ست که تکان داده شود بر فراز این کج بی قواره... رفتن رسیدن است!...
ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:38